شیمیست های92 چمران

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «شعر» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : اندوه ... و مادرم..... پنجره را دوست نداشت... و چرا گرفته دلت و این شب امتحان من چرا سحر نمی شود ؟ و به دیدارم بیا هر شب.... و شعر........! و شعر روزگار و باز بارن ......با ترانه و پیغام گیر شعرا !!! و شعری از امام علی به عربی و شعری زیبا از استاد پناهی(مگسی را کشتم) و شعری از خود/رسوایی شاعر..... و شعر بسیار زیبا........خواب بودم، خواب دیدم مرده ام و شعری از خود/جواب شاعر و شعری از خود و نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد..... و بهشت!!!! و شعری فوق العاد ه زیبا و خواندنی از فریدون مشیری ....خواب و

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت شیمیست های92 چمران دسترسی پیدا کنید

اندوه ...

  معلم پای تخته داد می‌زد   صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود. ولی آخر کلاسی‌ها لواشک بین خود تقسیم می‌کردند؛ وان یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می‌زد.   برای اینکه بیخود های و هو می‌کرد و با آن شور بی‌پایان، تساوی‌های جبری را نشان می داد. با خطی ناخوانا بر روی تخته‌ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود، تساوی را چنین بنوشت:   «یک با یک برابر است...»   از میانِ جمع شاگردان  یکی بر خاست، همشیه .......یک نفر...... باید بپاخیزد؛ به آرامی سخن سر داد: تساوی اشتباهی فاحش و محض است! ...

ادامه مطلب

مادرم..... پنجره را دوست نداشت...

مادرم پنجره را دوست نداشت... با وجودی که بهار از همین پنجره می آمد و مهمان دل ما می شد.... ...

ادامه مطلب

چرا گرفته دلت

...

ادامه مطلب

این شب امتحان من چرا سحر نمی شود ؟

این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟ بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود......

ادامه مطلب

به دیدارم بیا هر شب....

به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند دلم تنگ است......

ادامه مطلب

شعر........!

توی ده شلمرود      حسنی تک و تنها بود..........

ادامه مطلب

شعر روزگار

روزگار روزگاراز اعتبار افتاده است          ای برادردادازاین گردون پست هرکه تادیروزخواروپست بود         تازه به دوران رسیدگشت هست احدی نیست گویدحرف راست     صددروغ وقت نشستن وقت خواست پولداران مستوگوینداین نوا          پول داریم پس خدا از آن ماست روزگارعشق وعاشق سررسید   من زبابا او زباباش دل برید هذکسی باشدبه فکرخویشتن    خط قرمزدورعشق باخون کشید ای علی دنیا شده بی اعتبار      دادازاین دنیای پسته نابکار ...

ادامه مطلب

باز بارن ......با ترانه

  باز باران ......با ترانه .....با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه من به پشت شيشه تنها ایستاده بر گذر ها.......

ادامه مطلب

پیغام گیر شعرا !!!

پیغام گیر شعرا ! لطفا پس از شنیدن پیام های زیر! و صدای بوق، پیغام خود رابگذارید ........................ پیغام گیر حافظ ...

ادامه مطلب

شعری از امام علی به عربی

خودتان ترجمه کنید فرض من الناس ان یتوبوا     لاکن ترک الذنوبو اوجب والدهرفی صرفه عجیب       وغفلت الناس فه اعجب والصبرفی النائبات صعب    لاکن فوت الثواب اصعب وکل مایرتجی الیک قریب    والموت من کل ذالک اقرب...

ادامه مطلب

شعری زیبا از استاد پناهی(مگسی را کشتم)

مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من میچرخید، به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!! ای دو صد نور به قبرش بارد؛ مگس خوبی بود… من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم …!...

ادامه مطلب

شعری از خود/رسوایی شاعر.....

یه روزی!!!             یه روزی با محبتم نابودت می کنم                                                                                  ...

ادامه مطلب

شعر بسیار زیبا........خواب بودم، خواب دیدم مرده ام

خواب بودم، خواب دیدم مرده امبی نهایت خسته و افسرده امتا میان گور رفتم دل گرفتقبر کن سنگ لحد را گل گرفتروی من خروارها از خاک بودوای، قبر من چه وحشتناک بود!بالش زیر سرم از سنگ بودغرق ظلمت، سوت و کور تنگ بودهر که آمد پیش، حرفی راند و رفتسوره ی حمدی برایم خواند و رفت...

ادامه مطلب

شعری از خود/جواب شاعر

لیلا ...

ادامه مطلب

شعری از خود

به که گویم که تو دارم...

ادامه مطلب

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.....

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را....  ...

ادامه مطلب

بهشت!!!!

  این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت     هر  کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت   دوزخ     از    تیرگی    بخت    درون   تو     بود        گر  درون   تیره نباشد  همه  دنیاست بهشت      ...

ادامه مطلب

شعری فوق العاد ه زیبا و خواندنی از فریدون مشیری ....خواب و بیدار

    گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام،     بيدارم؛     گاهگاهي نيز،     وقتي چشم بر هم مي گذارم،     خواب هاي روشني دارم،   عين هشياري !  ...

ادامه مطلب

یک شعر بسیار خنده دار و جالب ( حتما بخوانید )

یک شعر بسیار خنده دار و جالب ( حتما بخوانید ) سلاماین شعر تازه به دستم رسید . خیلی باحاله من که خیلی از این شعر لذت بردم! چقدر زیبا قافیه ها را درست کرده اند! هرکی می دونه شاعرش کیه بگه!! اگر هم خوشتان اومد حتما بهم بگید!! شوخي با حافظ...

ادامه مطلب

شعری بی نظیر از فریدون مشیری .. کاش می دیدم چیست

  کاش می دیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست آه وقتی که تو لبخند نگاهت را                                    می تابانی بال مژگان بلندت را                        می خوابانی.......

ادامه مطلب

حسرت پرواز

وقتی تو نیستی دنیا شب میشه شب از دل من شب تا همیشه ...

ادامه مطلب

لحظه دیدار ....

لحظه ي ديدار نزديك است باز من ديوانه ام، مستم ......

ادامه مطلب

خانه ی دوست کجاست....

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...

ادامه مطلب

شعر نیمایی طنز!!!حتما بخوانید

اهل دانشگاهم اهل دانشگاهم، روزگارم خوش نیست، ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی، دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید، دوستانی هم چون من مشروط، و اتاقی که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند، اهل دانشگاهم! پیشه ام گپ زدن است، ...

ادامه مطلب