شیمیست های92 چمران

متن مرتبط با «مادر» در سایت شیمیست های92 چمران نوشته شده است

مادرم..... پنجره را دوست نداشت...

  • نیلوبلاگ

    مادرم پنجره را دوست نداشت... با وجودی که بهار از همین پنجره می آمد و مهمان دل ما می شد.... ...

    ادامه مطلب
  • و فرشته ها می گریند ....

  • نیلوبلاگ

     زمین خوردن چه زیباست وقتی که هدف ... بوسیدن خاک پای تو باشد مـــــــــــــــــــــــادر......

    ادامه مطلب
  • داستان کوتاه فوق العاده زیبای دروغ های مادر

  • نیلوبلاگ

    داستان کوتاه فوق العاده زیبای دروغ های مادر داستان من از زمان تولّدم شروع می‎شود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست و هیچ گاه غذا به اندازهء کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش را هم به من داد، یعنی از بشقاب خودش به درون بشقاب من ریخت و گفت،: ” فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم.” و این اوّلین دروغی بود که به من گفت. ...

    ادامه مطلب
  • خودت بگو....!!!

  • نیلوبلاگ

    واقعا هیچ متنی نتونستم برا این عکس بنویسم . اگه شما میتونید کمک کنید .ممنون ...

    ادامه مطلب
  • زیباترین و دردناک ترین عکس جهان در سال 1998......

  • نیلوبلاگ

      برای دیدن توضیحات به ادامه مطلب مراجعه کنید.....>>>...

    ادامه مطلب