مادرم..... پنجره را دوست نداشت...
مادرم پنجره را دوست نداشت... با وجودی که بهار از همین پنجره می آمد و مهمان دل ما می شد.... ...
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «مادر دوست دارم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : مادرم..... پنجره را دوست نداشت... و به دیدارم بیا هر شب.... و نصیحتی برای یک دوست و این کلمه رو کیا دوستش دارن ؟ و عکسی یادگاری از دوستان....... و داستان کوتاه فوق العاده زیبای دروغ های مادر و خانه ی دوست کجاست.... با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت شیمیست های92 چمران دسترسی پیدا کنیدمادرم پنجره را دوست نداشت... با وجودی که بهار از همین پنجره می آمد و مهمان دل ما می شد.... ...
ادامه مطلببه دیدارم بیا هر شب در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند دلم تنگ است......
ادامه مطلبلاتقابل الاساء ه بل الاساء ه بل اصمت جواب بدی دیگران را با بدی جواب نده بلکه سکوت کن وامضی حتی لا تجاری السفهاء حماقاتهم وبگذر تا خودت را باحماقتهای نادانان قاطی نکنی فالصمت سید الانتقام زیرا سکوت بهترین انتقام گیرنده است...
ادامه مطلببا سلام و عرض ادب به شما دوستان خوبم در این پست عکسی رو قرار دادم که چند روز پیش با بچه ها به اتفاق دکتر نوبخت گرفته شد برای دیدن عکس روی لینک زیر کلیک کنید.... pure chemistry student...
ادامه مطلبداستان کوتاه فوق العاده زیبای دروغ های مادر داستان من از زمان تولّدم شروع میشود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهیدست و هیچ گاه غذا به اندازهء کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش را هم به من داد، یعنی از بشقاب خودش به درون بشقاب من ریخت و گفت،: ” فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم.” و این اوّلین دروغی بود که به من گفت. ...
ادامه مطلبمن دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...
ادامه مطلب