درخواب دیدم که با خدا گفتگویی داشتم.
خدا گفت :پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟!
گفتم اگه وقت داشته باشی؟!
خداوند لبخندی زد وگفت:
زمان من ابدی است...........
چه سوالی درذهنت از من داری ؟!!
گفتم:چه چیزی بیش از همه شما رادر مورد انسان متعجب کرده است ؟؟!!!
خدا پاسخ داد:...........
اینکه آنها ازبودن در دوران کودکی ملول می شوند، عجله دارند که زودتر بزرگ شوند، وبعد حسرت دوران کودکی را میخورند......!!!
این که سلامتشان راصرف به دست آوردن پول میکنند...
وبعد آنرا صرف به دست آوردن سلامتی شان میکنند.
اینکه با نگرانی نسبت به آینده
زمان حال را فراموش شان می شود
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند ونه در حال
اینکه چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهن مرد؛
وچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.
خداوند دست های مرا در دست گرفت ومدتی هردو ساکت مانیم .
بعد پرسیدم :
به عنوان خالق انسان ها،می خواهید آنها چه درس هایی از زندگی رایاد بگیرند؟؟!!
خداوند با لبخند پاسخ داد:
یاد بگیرند که نمیتوان دیگران رامجبوربه دوست داشتن خودکرد،
اما می توان محبوب دیگران شد،
یاد بگیرند که خوب نیست خودرا با دیگران مقایسه کنند،
با بخشیدن ،
بخشش یاد بگیرند.
باد بگیرند که ظرف چند ثانیه زخمی عمیق دردل کسانی ایجاد کنند که دوستشان دارند،
وسال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.
باد بگیرند کسانی هستند که آنها راعمیقا دوست دارند،اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یانشان دهند.
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند وآن رامتفاوت ببینند.
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست که شخص دیگری راببخشند،
بلکه خودشان را هم باید ببخشند.
خاضعانه گفتم:از اینکه وقت تان را به من دادید متشکرم....
آیا چیز دیگری هست که شما دوست دارید آفریدگانتان بدانند؟!!
خدا لبخند زدوگفت:فقط بدانندکه من اینجایم.......
"همیشه"
شیمیست های92 چمران...
ما را در سایت شیمیست های92 چمران دنبال میکنید
برچسب: خدا,گفتگو با خدا,بهترین دوست, نویسنده: saeed بازدید: 954