شیمیست های92 چمران

متن مرتبط با « مادر» در سایت شیمیست های92 چمران نوشته شده است

مادرم..... پنجره را دوست نداشت...

  • نیلوبلاگ

    مادرم پنجره را دوست نداشت... با وجودی که بهار از همین پنجره می آمد و مهمان دل ما می شد.... ...

    ادامه مطلب
  • داستان کوتاه فوق العاده زیبای دروغ های مادر

  • نیلوبلاگ

    داستان کوتاه فوق العاده زیبای دروغ های مادر داستان من از زمان تولّدم شروع می‎شود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست و هیچ گاه غذا به اندازهء کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش را هم به من داد، یعنی از بشقاب خودش به درون بشقاب من ریخت و گفت،: ” فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم.” و این اوّلین دروغی بود که به من گفت. ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    شعر زیبا | مادر دوست دارم،اولین دروغ،داستان مادر،دروغ من، |